بازگشت با دستهای سیاه
حدود یک ماه پیش جستجویی کردم از کشکو تو نت, جالب بود کشکوئیا تو نت زیاد شدن از دانشجوای دانشگاه کشکو تا اهالی منطقه, از وبلاگ قدیمی منم اسم زیاد دیدم. جالب خیلی جاها از طرف من هم جواب داده بودند به بعضی چیزا. خلاصه سرتون درد نیارم وسوسه شدم این وبلاگ پیر کشکو هم دوباره یه چیزایی بنویسه از دل کشاورز روستاییش. جریان دستهای سیاهمو هم مینویسم دفعه بعد.و یه سلام به همه
دشمنی برف و پسته
تیترُ جدی نگیرین. میدونین یا نه پسته یه درخت وحشی و بیابونی حساب میشه که جاهای خشک کاشته میشه چون هر دو یا سه ماه آب بخوره به زندگی ادامه میده و محصول میده حالا وسط بیابون که درخت پسته رشد میکنه برف کجا بوده که دشمن بشه با پسته. این یه نکته ظریف کشاورزیه که میگم. برا کاشت پسته ما اول زمینای شورُ با جوبایی که ایجاد میکنیم شیرین میکنیم بعد پسته رُ میکاریم. اطراف باغ که خاکش شوره وقتی برف میاد چون کم کم آب میشه زمین شوریشو میرسونه به نزدیک ترین درخت و باعث خشک شدنش میشه. چون کم برف میاد اینجا خیلی ها این نکته رُ رعایت نمیکنن که درخت از منطقه شوری فاصله داشته باشه. نکته بعدی هم اینه که هرچی بارون بیاد این اتفاق نمی افته. اینم به بهونه برف اومدن امروز بود.
کلاغ خبر چين (اخبار کشکو)
درختی بی سايه
ناشکری نمیکنم ولی خدایش ما کشاورزای پسته کار رُ اگه مقایسه کنیم با سایر کشاورزا ما خیلی زحمت کشتر یا بهتر بگم کار سختتری داریم. سرُکار من با درخت پسته است. درختی که اگه گرمم بشه سایه نداره که ۱ دقیقه زیرش استراحت کنم. شما الان وقتی من بگم میرم تو باغ هر روز کار کشاورزی میکنم تو ذهنتون درختهای فراوان سایه های خنک محیطی مرطوب میاد توذهنتون ولی درخت پسته هر ۲ ماه یک بار آبیاری میشه و خود درخت هم که یجور درخت بیابونیه. و محیط باغات پسته خشک و بی سایه است. خدا خیری به موبایلای دوربین دار بده کلی عکس میگیرم روزا تو باغ از درختا چنتاشو فردا پس فردا میزارم اینجا تا ببینین که این درخت وحشی هم زیبایی داره. راستی چند وقتی ننوشتم پاک املا انشا از دستم در رفته. ببخشین دیگه.
به کشکو خوش اومدی اينترنت
بعد از کلی انتظار isp کشکوئیه هم راه افتاد. مبارک باشه یه چیزایی به ذهنم میرسه به عنوان یه پیشکسوت اینترنت که بد ندیدم بنویسم:
خوب تا حالا اگه میخاستیم به اینترنت وصل شیم از کشکو میبایست با هزینه تلفن راه دور به رفسنجان وصل شیم اوایل کسی هم به اینترنت کاری نداشت و اینترنت رو کسی نمیشناخت اینجا ولی این اواخر تعداد کاربران اینترنت زیاد شده تو کشکو. چیزی که من مشاهده کردم اینه که تقریباُ همه کاربران. اینترنت رو با یاهو مسنجر یاد میگیرن و خیلی ها نمیدونن اینترنت چیز دیگه ای هم داره. من دوست داشتم وقتی اینترنت میاد به کشکو حالا که ارزون تموم میشه و هزینه تلفن نداره و از این به بعد تعداد کاربران زیادتر میشه یه آموزش داده میشد به کاربران و حتی شاید یه آموزش اجباری و یه مدت اینترنت به صورت کارت نمیدادن فقط به صورت اشتراک اراعه میشد تا بشه به کاربران آموزش داده بشه حتی رایگان یا حد اقل میشد یه برشوری جزوه ای حتی چند صفحه در مورد اینترنت و زمینه ها و نهوه های استفاده از اون را به کاربران داد منم خیلی دلم میسوزه وقتی کسی تو خونش کامپیوتر و اینترنت داره ولی برا پیدا کردن یه مطلب تو روزنامه ها و جاهای دیگه وقت تلف میکنه تو کشکو که یه شهر بسیار کوچیکه میشد آموزش داد به همه اینترنت رو. و یه کار فرهنگی آموزشی اساسی کرد تو بحث اینترنت.
نتيجه: ربطی به من نداره!
اینقدر وضع پسته بازار پسته افتضاخ شده که باعث شده از دولتمردا بدم بیاد و دربارش اصلا نتونم بنویسم هرچند دوست دارم فریاد ما کشاورزا به گوش کسی برسه ولی چه فایده پس از یه موضوع دیگه مینویسم.
در منطقه کشکو مراسمهای مذهبی منظمی از سالها پیش به صورت دوره ای در روستاهای مختلف برگذار میشود. ۱۰ شب جشن میلاد امام زمان در ۱۰ روستا و همچنین جشنهای هفته وحدت و.... که برای برگذازی بهتر این مراسم از طرف روحانیت منطقه روحانیون سرشناس برا سخنرانی دعوت میشوند(کار قشنگیه). بعضی از سخنرانیهای این روحانیون و حتی بعضی وقتها روحانیون همین منطقه در مورد مشکلات جامعه هیچ ربطی به این منطقه نداره و خیلی وقتها قابل درک نیست برا ما. مانند: جامعه خراب شده دخترا بد حجاب شدن مانتوها کوتاه تا زیر باسن و چسبیده به بدن پاها برهنه روسری ها باز چهره ها آرایش کرده با پسرا بگو بخند تو خیابون و... حالا اگه یکی تونست تو منطقه کشکو یه خانوم پیدا کنه که فقط یک شاخ موش بیرون باشه جایزه داره . اینجا همه چادری هستن و همه با حجاب و در خیابون سر به زیر. بی حجاب که جه عرض کنم اینجا همه دختر خانوما سر به زیر هستن و جز برای تحصیل و یا کار از خونه خارج نمیشن. جالب اینجاست که بعده اینکه کلی از این حرفا زده میشه رو منبر و از گناهان این کار و دلیل و برهان در آخر میگن البته اینچنین مشکلی اینجا وجود نداره! مثل من که خیلی اذیت میشم وقتی اینجوری برام سخنرانی میشه. اینجا هزار جور مشکل وجود داره از اونا بگین . برا اونا دوا تجویز کنین از گناهان اونا بگین از اونا مردم و جونا رو بپرهیزونین.بکی از مشکلات اینجا همونیه که تحت عنوان درد دلی با امام جمعه نوشتم یا مشکل دیگه همونیه که تحت عنوان حق تاریخی من نوشتم.
آرامش. فقط وقتش بيشتر بشه
پارسال همین موقع میگفتیم احمدآقا (مدیر عامل شرکت تعاونی پسته رفسنجان)چاکریم نوکریم و تکلیفمون معلوم بود. امسال بلاتکلیفیم که التماس آقای هاشمیان(احمد آقا)را بکینم یا آقای استاندار (بانی ایجاد شرکت ملی پسته ایرانیان) یا معاون استاندار(مغز متفکر ایجاد شرکت ملی پسته ایرانیان که اسمشون یادم نیست همونی که خوب حرف میزنه) یا آقای شمسایی(مدیر عامل شرکت ملی پسته ایرانیان) این آقایون یه وقت نگران این نباشین که فصل برداشت پسته تموم شده و ما کشاورزا مخصوصا ضعیفترامون که توان نگه داشتن پسته را نداریم داریم پسته هامون را به همون قیمتی که برامون تموم شده میفروشیم. نه شما راحت کار کارشناسیتون را انجام بدین و نتیجشو هر شب از تلویزیون اعلام کنین که چجوری مشکلات ما را حل میکنین و به فکر ما کشاورزای زحمت کش هستین. فقط اگه میشه وقتش بیشتر بشه و زودتر هم پخش بشه و اگه میشه معاون استاندار بیشتر صحبت کنه آخه خوب صحبت میکنه آدم آرامش میگیره و راحت خاب میره و صبح زود میتونیم بریم تو باغ سر کار.
دلم تنگ شده برا نوشتن
سلام
پس از مدتها که بیل زدم و آبداری کردم ( آبیاری درختان پسته) دوباره حس نوشتن دارم. زانوهام درد میکنه امروز خیلی تو باغ کار کردم به همین خاطره. این ۲ سال کجا بودی کشاورز روستایی؟ این سوال رو اگه بپرسین معلوم میشه نه میدونی کشاورزی چیه نه میدونی روستایی کیه. کشاورز همیشه صبح زود تو راهِ باغه و روستایی پایبند زادگاه. من همونجام که بودم (کشکو ) ای روزگارم بد نیست. هنوزم بزرگترین دغدغه زندگیم جنگ با طبعته. کِی سرما میزنه و کی گرما. یه نگاه به آفتاب یه نگاه به خاک. سرو کارم با ابر باد مه خورشید شده البته همه در جهت تولید پسته. میخام بازم از حس کشاورزی بنویسم و از محیط کشاورز. محیط منم کشکوست دیگه. شهری در ۴۰ کیلومتری رفسنجان و هسته مرکزی تولید پسته ایران.
دست کُن بس کُن
پسته چينی رو که شروع ميکنيم ميگيم پسته ها رو دست کرديم. وقتی هم پسته چينی رو تموم ميکنيم ميگيم جا چينديم و بس کرديم. امسال که پسته ای به درختا نبود . هنوز شروع نکرده تموم شد.يعنی دست کن بس کن بود. خدا بده سلامتی يه سالی فعلاً از کشکو نبايد بيرون رفت يعنی نميشه رفت. به مرغ و خروسا ميرسيم. از گرسنگی که نمی ميريم. دخترامون و شوهر نميديم و پسرامون رو دوماد نميکينيم. به باغها کود نميديم. مسافرت نميريم. ماشين نميخريم. گوشت هم يه بره ای کره ای بزرگ ميکنيم از همون ميخوريم. خلاصه امسال يه - بس کن - بزرگ در سر تاسر زندگيمون ميذاريم. به قول معروف پسته ها تو کنداشونه.(تنه هاشون). اگه امسال درختا پسته ندادن سال ديگه ميدند.
حق تاريخي من
مانند اين نوشته را سال قبل هم همين موقع نوشتم.
در اين فصل از سال اگه از شهر های پسته خيز مانند رفسنجان کشکو انار عبور کرده باشيد کنار هر باغ پسته کلبه ای میبينيد ساخته شده از چوب درخت گز و پسته با روپوشی از آدور و شوره ( خار و خاشاک). و چراغ بادويی (فانوس) آويزون . آتشی هم در کنارش. و کلمن آبی هم اونجا هست با يه پتو و متکا. خوش به حال اين کشاورزا که چه حالی ميبرند با اين طبيعت. چه لذتی داره شب در باغ به دور از نور و صدای شهر در هوای آزاد دراز بکشی و ستاره های کوير را بشمری.
يه سوالی به ذهنتون نمياد که مگه اينها خونه ندارند . مگه اينا زن و بچه ندارند. مگه کسی شب انتظار اينا رو نميکشه که اينجا تنها با طبيعت زندگی ميکنند.
حالا اونور سکه. يک سال در گرما و سرما زحمت کشيدم تا اين چيزی که شما بهش ميگين طلای سبز را روی درخت بنشونم. بيشترش که همون اول سرما زد و از بين رفت. همينی هم که به درخت مونده از اولی که مغز مياد تو دونه های پسته بايد خونه زندگی را ول کنم و برم کنار باغ بخوابم تا به تاراج نرود. شما نميدونين که در اين فصل تمام راه های منتهی به باغات را ميبنديم چند نگهبان را حقوق ميديم تا نگهبانی بدند و خودمون هم هر کسی ميره سر زمينش ولی باز هم دزدی از باغات پسته انجام ميشه. هر سال چندين کشاورز يا چاقو ميخوريم . يا کتک يا تحديد ميشيم يا....
وقتی فصل برداشت ميرسه و رو به اتمام ميشه. شهرداری مياد. بهداشت مياد. اداره آبياری مياد. اداره برق مياد. پاسگاه مياد. پايگاه مياد. آموزش و پرورش مياد.همه سهمی ميخوان و عوارضی و مالياتی. بازم خدا را شکر از ۱۲ ماه يک ماهش ما کشاورزا آدم حساب ميشيم و به خاطر جيبشون هم شده . کشاورز کشاورز ميزنن.(نميدونم خنده تلخ را با کدوم شکلک بايد نشون بدم تا در اينجا يکيش را بزارم).
از من عوارض ميگيرين ماليان ميگيرين به قول خودتون محصول ارز آور توليد ميکنم طلای سبز توليد ميکنم.....
من امکانات نميخوام. من پارک و سينما و فضای تفريح نميخوام. من از اين طلاهايی که خودم از خاک در ميارم نميخوام. من بيمه نميخوام.من حمايت نميخوام.من حق شهروندی نميخوام.فقط به من حق تاريخی من را بدين. مگه کشاورز در طول تاريخ مشهور به اين نيست که شب راحت ميخوابه و فکرش راحته.اين امنيت را به من بدين که وقتی از طلوع تا غروب کار ميکنم. غروب بيلم را همون صحرا بزارم بيام خونه. فردا که ميرم بيل من اونجا باشه. بیل به کنار باغم سر جاش باشه. زن و دختر و خواهر کشاورز از اول تاريخ ميرفتيند در کنار مردشون تو باغ و دشت. من نميخوام اونا بيان کار باهام. ولی وقتی خواهرم ميگه شب من ميخوام باهات بيام باغ وقتی آب داری. تا هم تنها نباشی و هم از هوا لذت ببرم مگه من جرات ميکنم اونو با خودم ببرم. يا تو اين فصل نه باغ را ميشه تنها گذاشت و نه خونه را. به من امنيت مال و ناموسم را بدين من مثل.... کار خواهم کرد بدون هيچ توقع ديگری.
سايه ها نمی دانند!
ظهر تابستان است.سايه ها می دانند که چه تابستانی است.
هر چی فکر ميکنم ميبينم سهراب سپهری اين قسمت از شعر در گلستانه را اشتباه نوشته يه جورايی. من که تو ظهر تابستون تو هوای سی و هفت درجه تو باغ سر زمين برا آبياری درختا ميرم .خورشيد که مياد وسط آسمون .ديگه سايه ای نميبينم .همه سايه ها تو اون لحظه فرار ميکنن و قايم ميشن در درون صاحبشون. پس از کجا ميدونن ظهر تابستان چه جوريه.کشاورز ميدونه اون لحظه چه آتيشی به پاست. چه نوری ميتابه .چه عرقی ميريزه.چه گلويی خشک ميشه.چه پوستی ميسوزه. پس ظهر تابستان است و من ميدانم که چه تابستانی است.
راستی من در اين آبادی پی چی ميگردم؟ پی نوری ريگی لبخندی. يا نونی آبی لبخندی.
دلم تنگ شد.ولی پوا نداشتم.
حدود يک ماهی ميشه ننوشتم چيزی . راستش هزينه تلفن بالا رفته.آخه ميدونين کشکو که اينترنت نداره. ما وصل ميشيم به مراکز رفسنجان به همين خاطر هزينه تلفونمون راه دور حساب ميشه.
قرارمون فردا اول صبح
افق شهر و روستا با هم فرق ميکنه. مثلاْ اگه با يکی مثل من قرار بزارين فردا صبح زود بيا من ساعت ۶صبح ميام در صورتی که منظور شما بين هشت نيم تا نه نيم بوده.يا اگه بگين فردا ظهر من ساعت ۱۱ تا يازده نيم ميام در صورتی که منظور شما دوازده نيم تا يک نيم بوده.شب هم همينجور . پس حواستون باشه با روستاهيها اگه قراری ميزارين ساعت تعيين کنين.
درد دلی با امام جمعه کشکو
از اين که بی پرده مينيويسم ببخشيد.
جناب آقای حجت الاسلام دکتر سلطان مرادی. من جوونی هستم اهل کشکوئيه . نماز جمعه هم اونقدر که به قول معروف منافق حساب نشم ميام.اول ازتون ميخام که آرشيو اين وبلاگ بخونين. درباره شما مطلب زياد نوشتم و تعريف زياد کردم.ولی اين دفعه ميخام يه چيزی را اينجا رو کنم براتون. در مورد دخترا و پسرای کشکو.واما انگيزه اين نوشتن:
شنيدم کشکو ميخاد دانشگاه بياد مجوز هم صادر شده و قرار بر اين بوده که رشته های فنی و سطح بالا بياد . ولی بازم شنيدم شما مخالفت کردين و گفتين بايد رشته ای باشه که کسی از جای ديگر نياد تو اين دانشگاه و دخترا و پسرا از شهرای ديگه نيان تو کشکو تا محيط کشکو سالم بمونه.اول اينکه از شما که خودتون تو محيط دانشگاه هستين توقع نيست که به اين صراحت به همه دانشجوها مهر فساد بزنين.
و اما در مورد اينکه با اين فکر ميخاهين کشکو به فساد کشيده نشه بايد عرض کنم. از کارای خلاف زيادی که ميشه تو کشکو ميگذرم و در مورد سکس در کشکو براتون مينويسم. شايد اطلاعات به شما نميرسه که بعيد ميدونم اينجوری باشه.يه دبيرستان دخترانه داريم اينجا.که از روستاهای اطراف هم ميان اينجا . آمار غيبتهای دخترا را بگيرين خودتون دستتون مياد چه خبره.تو دبيرستان شايد تا حدودی انتظار ميره روابط دختر و پسر.ولی اوج دخترايی که با پسرا رابطه دارن تو مدرسه راهنمايی دخترانه است که اين ديگه طبيعی نيست و نشون از فساد زياد ميده اينجا.الان که تابستون ميشه روابط دختر پسرا به شدت افزايش پيدا ميکنه. ميدونستين بيشتر با هم بودن دختر پسرا در شب و در باغات ميگذره. شب وقتی پدر و مادر دختر خانم خوابند.اين شيوه دخترای سطح راهنماييه.در دبيرستان ديگه کاری به شب ندارند.حتی کار به هم جنس بازی در دبيرستان دخترانه هم کشيده.نکنه خبر ندارين دو تا از دخترا را به دليل ليزبين بودن از مدرسه اخراج کردند.اينا به کنار الان آمار دخترايی که از دانشگاه های کرمان برای خود فروشی ميان به کشکو به شدت افزايش پيدا کرده و يه باندی به صورت فعال تو اين زمينه مشغوله چون هم درامد خوبی برا دخترا داره هم باند عمل کننده .شنيدم نرخ کشکو از همه جا بالاتره. تا جايی که هر ۲ هفته يک بار از تهران هم دخترا ميرسن.از اين باند مطمعناْ با اطلاعين .چرا ميزارين روز به روز بر تعداد افراد تو اين زمينه زياد بشه بعد يه مرتبه ميريزين و دستگيری و شلاق . پسری که هر لحظه اراده کنه دختر خانمی از کرمان يا تهران کرج و اصفهان شهر کرد کنارشه . چون اين باند فساد براش فراهم ميکنن. پس فردا که اين باند جمع کنين فشار بهش بياد نگاهش کج ميکنه سوی خواهر من و تو. محيط کوچکه همه با هم آشنا . کار به جايی رسيده که بی پرده به همه پيشنهاد ميدن بيان برا سکس با فلانی از فلان جا اومده.
الان ميشنوم که از بهترين افراد کشکو رفتن تو اينکارا . کسايی که خودشون هيچ زمانی دنبال دختر و زن مردم نميرن ولی وقتی براشون محيا ميشه يه بار دوبار رد ميکنن بار سوم پيشنهاد قبول ميکنن و الا آخر . الان سکس بازايی که بیشترين پول ميدن از ۴۵تا ۶۰ سال سن دارند. به شما پيشنهاد ندادند؟به من که چندين بار پيشنهاد دادند بيا . اينجوری باشه منم دير يا زود يه بار هم که شده قبول ميکنم.
دردناک ترين چيزی هم که به شدت داره افزايش پيدا ميکنه.دختر خانمايی هستن که تازه ازدواج ميکنن انگار از زندون آزاد شدند....و برادر و پدرانی که با دست خود ناموس خود را ميفروشند.توهين به کسی نشه منم هين جا زندگی ميکنم با کلی فاميل که کلی هم دختر پسر دارند.ولی آمار خيلی زياده برا کشکو مگه چند نفر جمعيت اينجاست که اينقدر بر تعداد ...... من نميگم روابط دختر پسرا خوب ياد بد .ولی باند فهشا راه افتادن بده و خطرناک.حالا بازم ميگين اگه دختر و پسری دانشجو بيان کشکو برا تحصيل کشکو را به فساد ميکشونن. به نظر من که اومدن جوونا از شهرای ديگه به اينجا باعث رشد فرهنگی ما هم ميشه.
آدمای خوب هم هنوز زيادن تو کشکو.
خوشکلتر شدم يا زشتر؟
امثال که سرما زد از همين حالا ميدونيم که پسته ای در کار نيست و تبع اون پولی هم در کار نيست . بنا بر اين برا باغات هم تا اونجا که ميشه هزينه ها را کم ميکنيم . و وقتی هم کود و ريگ (ماسه بادی) به باغ نديم عملاْ کار زيادی تو باغها نداريم. ديروز هم بيکار بودم .گفتم با موتور برم سری به خونه آبجی بزنم گپی بزنيم.وقتی رفتم نشد وارد کوچشون بشم چون برا لوله کشی گاز دارن چاله ميزنن به همين خاطر اين باعث شد تا تو کوچه های کشکو دور بزنم تا از يه مسير ديگه برم . از هر سه طرف راه بسته بود. ولی کلی تو کوچه ها دور زدم.خيلی وقت بود تو کشکو چرخی نزده بودم. چيزای جديد زياد ديدم .خونه يکی از آدمای پول دار ديدم که ور شکست شده بود و در اون زندگی ميکرد . خونه قبليش را هم ديده بودم دلم سوخت.زندگی چيقدر پستی بلندی داره.يکی از هم کلاسيهای دبيرستانمو ديدم سر کوچه نشسته بود خيلی خوش قد و قواره و ورزشکار بود ولی الان خشکيده و خميده.احتمالاْ معتاد شده بود.زندگی چيقدر پستی بلندی داره.دختر يکی از آشناهای دورمون را ديدم بچه که بود خيلی زشت بود ولی الان خيلی خوشکل شده بود.زندگی چيقدر پستی و بلندی داره.يکی از همکلاسيهای دوره راهنماييم را هم ديدم پدرش پول دار و ادم خوبی بود درسشم خيلی خوب بود ولی الان تو يه مغازه شاگردی ميکرد . قيا فشم بهم ريخته بود به معتادا ميخورد.زنگی چيقدر پستی بلندی داره.بر عکس اينا هم دو سه تا ديدم.
تو اين فکرم اگه کسی بعد از چند سال الان منو ببينه چی ميگه؟ رو به اين ور بودم يا اونور.شايدم درجا
به خدا من دم ندارم
خوب به سلامتی روز معلم و روز کارگر تموم شد.ولی چرا کارگرا برا خودشون روز جهانی دارن . همه دارند همه صنفی برا خودشون روزی دارن. برو بيايی دارن. کارگرا اتحاديه کارگری دارند حزبی دارند . ما کشاورزا نميدونم شاخ داريم دم داريم که آدم حساب نميشيم تو اين مملکت. ميگن شما هم قاطی کارگرا حساب ميشين پس چرا ما بيمه نيستيم. آهای ملت دولت تنها قشری که تو اين مملکت بيمه نميشه کشاورزه.هيچ قشری هم مثل ما درامد زا نيست برا اين مملکت. تازه بدون حمايت دولت. دولت که همه حمايتشو گذاشته که چه جوری پيکان ۴۰سال پيش ترمز ای بی اس بزاره براش.
خوردن مشروب تو باغ پسته
ديروز. نه پريروز تو باغ خيلی خسته شده بودم آفتاب هم بد جوری ميسوزوند . همچی بگی نگی فکرم هم بد جوری مشغول بود که اگه اينجور بشه اونجور ميکنم اگه ال بشه بل ميکنم . اگه پسته گرون بشه اونو ميخرم نشه اونو ميفروشم .خلاصه هم از گرما و کار خسته شده بودم هم از اين فکرا. ديدم درمون اين خستگی فقط مستيه . من که از خوردن مشروب و دود ترياک و پک سيگار محرومم. گفتم لا اقل زير اين درخت سنجد کنار باغ بشينم هم خستگی در کنم هم سايه ای باشه بالا سرم هم ميگن درخت سنجد تو اين فصل باعث ايجاد شهوتو و مستی ميشه. جاتون خالی خستگی در شد سايه هم بود ولی از بقيش خبری نبود فکر کنم مستی و نعشگی به ما نيومده. يا شايدم درمون ما اين نيست . فکر کنم سر راه برم مسجد دو رکعت نماز بخونم بهتره . شايد خدا مستمون کرد .
بزند يانزند قناری ها نميخونن
اينقدر تبعات اين سرما زدگی زياده که هرچی ميخام ننويسم ازش نميشه.ديروز يکی زنگ زده ميگه شنيدم تو کشکو قناريا نميخونن.طرف قناری باز بود گربه رفته بود تو خونش قناريها ترسيده بودن نميخوندن. حالا ربطش ميدن به سرما زدگی
.شاعر محلی هم سروده که:
گر بزند سرما در غم و غصه هستيم گر نزند سرما در فکر تلمبه هستيم
شعرش طولانی بود بقيش يادم نيست . خدا رحمتش کنه سرما زدگی سال ۷۳ اين شعر شروده بود.
به بام خاطره در روستای بی خبری کبوتری بنشان آشيانه اش با من
مرغ نپر کود مرغ پر
تازه ديگه کم کم داشت مرغ و خروس و گوسفند از تو خونه کوشکوئيا حذف ميشد. ولی اينروزا چيزی که زياد به چشم ميخوره ماشينهای دوره گردی هستند که جوجه (چيری وچوری )ميفروشند و خريداران زياد . شوخی نيست تا يک سال و نيم ديگه هيچ درامدی وجود نداره تازه بعدشم معلوم نيست بايد از همين حالا از تخم مرغ خونگی استفاده کرد و ديگه کود مرغ هم تو باعها نريخت.
← صفحه بعد
نظرات ()
